يك شناسنامه براي همه
يادداشتهاي يك شهيد زنده
دفاع از حقيقت، تنها در جنوب و غرب و خط مقدم نبود. گرچه هرگاه صحبت از دفاع مقدس ميشود، آنچه كه به ذهن ما ميرسد همان گوشه از كشور است. اما اين مشت گره كردة مردمي كه به دهان استكبار زده شد، از بازوي قدرت مردم مستضعف و دردمندي بودند كه در پشت جبههها و درون شهرها بودند. از بازوي همين مردم كوچه و بازار، اعم از مرد و زن و كودك، جوان و طلبه و دانشجو و كارمند و كارگر و ... كه بدون هيچ چشمداشتي هر آنچه را كه براي پيروزي در اين جنگ عقيده لازم بود، تهيه ميكردند و در انتظار ضربة نهايي فرزندانشان بودند؛ بايد اعتراف كرد كه اگر نبود حمايتهاي مادي و معنوي اين مردم در شهرها و روستاها، اين قافلهها بسيار زودتر از آنچه به نظر ميرسد از راه مانده بود و ميرفت آنچه نبايد ميرفت! و ميشد آنچه نبايد ميشد.
آري، تمام ايران از شماليترين نقطه آن تا جنوبيترين نقطه آن، خط مقدم جهان اسلام بود و هر قلبي كه براي اين جبهه ميتپيد، براي رزمندهاش آنچه در اين ميان مطرح نبود، منافع شخصي بود و آنچه مطرح بود، منافع اسلام براي رضاي خدا بود و آن كس كه مخلص بود در اين جبهه بود و مهم نبود كه در كجاي اين خاك است. مهم حضور بود و او حضور داشت. گرچه حضورش مادي نبود و اگر از همان رزمندة تفنگ به دست در سنگر ميپرسيدي كه تو ميجنگي، بيگمان ميگفت: نه ما ميجنگيم.
هر قشري و صنفي هرچه ميتوانست دريغ نميكرد. عدهاي جهاد مالي ميكردند و عدهاي ديگر، جهاد جاني و عدهاي نيز جهاد فكري و فرهنگي. امّا همه در يك صف و يك خط بودند. تاريخ به ياد دارد آن زماني كه بچه دبستاني قلّك خود را پُر ميكرد و به جاي آنكه اسباببازي كودكانهاش را بخرد، با فراخون و بدون فراخوان تقديم به جنگ ميكرد. زناني كه طلاها و جواهرات و حتي حلقة ازدواج خود را هديه مينمودند يا گاهي لباسهاي رزمندگان را تهيه ميكردند يا كارهاي تبليغاتي و هنري براي جبهه تهيه مينمودند و يا آناني كه در بيمارستانهاي صحرايي و شهري پرستاري و كارهاي درماني انجام ميدادند، دانشجوياني كه از قمقمه آب گرفته تا قطعات يدكي اسلحههاي نظامي و حتي موشكهاي تاكتيكي را طراحي و ميساختند. و طلّابي كه وظيفه سنگين تبليغات و تبيين جنگ را در كنار رزمندگان بر عهده داشتند همه و همه از به هم پيوستن ميليونها ميليون قطرة زلالي بود كه رود همبستگي را جريان داده بود كه كمكهاي غير مادي آنان را ميتوان در شعارهاي آنان جستوجو كرد.
اين وحدت مردم در شعار «جنگ جنگ تا پيروزي» از جمله كمكهاي معنوي مردمي بود كه همواره گرم كنندة جبهههاي نبرد بود و اين نهتنها در شعار كه در عمل نيز بروز مييافت. و اينها كه گفته شد تنها گوشهاي از آن دريا بود.
آن نامههايي كه مردم از سر اخلاص براي رزمندهاي كه نه اسمش را ميدانند و شهرش را ميشناسند و نه تا به حال او را ديدهاند، نوشته شد حكايت از قرابت ديني و اخلاقي و قومي اين ملت داشت و حكايت از شناسنامهاي واحد.
در تاكسي و اتوبوس و صف نان و مدرسه و دانشگاه و زمين كشاورزي و غير، همه يك دل و يك زبان، شعار «جنگ جنگ تا پيروزي» را سرلوحه فعاليتهاي روزانه خود قرار داده بودند و اين يكي از آن رموز پيروزي بود. اينگونه بود كه همه در صحنه جنگ حاضر بودند؛ چنانكه حضرت امام ميفرمايند: «و امّا امروز كه تمام ملتها، نه فقط جوانها و آنهايي كه در جبههها هستند، بلكه پيرمردها و پيرزنها و دختربچههاي نابالغ در صحنة گرفتاريها و در صحنة جنگ حاضرند و همه خود را در جبهه ميبينند. آنها كارهايي كه ميكنند يك كارهايي است كه دنبالش توقع اينكه يك مقامي داشته باشند، يا يك پستي را اشغال كنند، يا يك چيزي را از مردم خواهش كنند، هيچ اين مسائل نيست، بلكه سربازان گمنامي هستند كه در جبههها بايد گفت مشغول جهاد هستند.» (1)
امروز نيز فرصتي هست كه به اين صلا لبيك گوييم؛ چرا كه «امروز روز هدايت نسلهاي آينده است، كمربندهاتان را ببنديد كه هيچ چيز تغيير نكرده است. امروز روزي است كه خدا اينگونه خواسته است و ديروز خدا آنگونه خواسته بود و فردا انشاءالله روز پيروزي جنود حق خواهد بود ... البته براي اداي تكليف، همة ما موظفيم كه كارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترين وجه و با درايت و دقّت انجام دهيم.»(2)
پينوشت:
1. در جمع رييس و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، 28/12/59 ـ صحيفه نور، ج 14، ص 133.
2. آمريكا شيطان بزرگ، به نقل از پيروزي بدون جنگ، ص 236.
آن كس كه مخلص بود در اين جبهه بود و مهم نبود كه در كجاي اين خاك است. مهم حضور بود و او حضور داشت. گرچه حضورش مادي نبود و اگر از همان رزمندة تفنگ به دست در سنگر ميپرسيدي كه تو ميجنگي، بيگمان ميگفت: نه ما ميجنگيم.
